دلتنگی برای مهتاب...
گردونه ء شب آرام آرام پیش می آید و همه جا را در تاریکی و خاموشی
می برد.
شب را دوست دارم شب سکوت است و آرامش دنیا دنیای دیگری است .
همراه نسیم شب به آسمانها پرواز می کنم هیچکس خلوتم را بر هم نمی زند .
در برابر ستارگان زانو بر زمین مینهم تا به سرود روشنایی گوش فرا دهم.
به اختران درخشان می گویم : نازنینان مرا امشب نورباران کنید .
اما افسوس خیلی زود از کنار افق ابرهای شوم به راه می افتند.
و این شعاع دلپذیر را می پوشانند و دوباره همه چیز و همه جا به ظلمت
تبدیل می شود .
من می مانم و دلتنگی برای مهتاب ...
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 8:25  توسط ناشناس
|
