تبليغاتX
تو را من چشم در راهم - دوستی...

تو را من چشم در راهم

درمورد شعر

دوستی...

  *.*.*.*.*دوستي *.*.*.*.*
دوستي علف هرزه نباشد که برويد در خاک


دوستي( مي) نباشد که بريزيم در جام


کاش ميدانستي


دل بستن و کندن از اين بند نباشد آسان


دست من در طلب دخترکي است


که خطا ناکرده پشيمان باشد


دوستي خنده اجباري نيست


دوستي رقص صنوبرها نيست


و دل من آگاهست


و زمين سخت به خود مي لرزيد


باد بر شاخ درختان ميگفت:


با وفا همنفسي پيدا نيست !...


هر که در گوش دلم زمزمه اي سر ميداد


عشقشان عشق خياباني بود................


دوستي اشک يتيمي است که از ريشه جان مي آيد


دوستي عطرا قاقي ها نيست


چشم من خيره به ايوان بلند ابرهاست


من به دنبال تو ميگردم اي دوست


تو پيام آور شادي هايي


دوستي شايد بوسه مادر باشد وقت جان کندن طفل


دوستي شايد غم دريا باشد وقت افتادن ماهي در دام


من به دنبال تو ميگردم اي دوست


کاش مي دانستي ,کاش ميفهميدي


و به گوش همه ميگفتي تو


دوستي ما عشق ما


عشق خياباني نيست

                                 *.*.*.*.*.*.*.*به چشمانت بياموز که هر کس ارزش ديدن ندارد*.*.*.*.*.*.*
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 8:41  توسط ناشناس  |