بی معرفت
مانده نعشم روی دستانت کجا بی معرفت؟
می روی باشد ولی روزی بیا بی معرفت
ابتدای آشنایمان به یادت مانده است؟
تو نگفتی با توام تا انتها بی معرفت
کوچه ها بی معرفت ؛ائینه ها بی معرفت
پنجره ...شب ...آسمان...حتی خدا بی معرفت
گیرم از من خسته ای وراضی با من ولی
فحش دیگر می دهی آخر چرا بی معرفت
بوسه هایت پشت شیشه یک به یک پوسیده اند
غافلی از حال من این روزها بی معرفت
نعش من روی زمین افتاده اما بی خیال
می روی باشد برو گم شو نیا بی معرفت.....
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 8:11  توسط ناشناس
|
