تبليغاتX
تو را من چشم در راهم

تو را من چشم در راهم

درمورد شعر

چگونه بگویم...

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 10:22  توسط ناشناس  | 

عروسک وار

 
به همه عشق بورز
         
         به تعداد کمی اعتماد کن  
                                      و به هیچ کس بدی نکن
 
              
می خواهم عروسک وار زندگی کنم تا اگر سرم به 
 
سنگ خورد نشکشند تا اگر دلم را کسی شکست چیزی
 
احساس نکنم تا اگر به مشکلات زندگی برخوردم بی
 
پروا به آغوش صاحبم که دخترک کوچکی بیش نیست
 
پناه آورم . اما نه ..... چه خوب است که همین انسان
 
خاکی باشم اما سنگ به سرم نخورد کسی دلم را
 
نشکشند و مشکلات مرا از پای درنیاورد.  
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 10:19  توسط ناشناس  | 

این روزا....

 
 اين روزا اگه کسی بهم نزديک شه ،
 يه حسی بهم ميگه :
 بيگانه را به خانه را نده ٬  او به قصد غارت آمده است ...
  
 نمی دانم چگونه می توانم همه را دوست داشته باشم ،
 همه را ... زشت و زيبا و مورچه و ديوار را
 همه را دوست داشته باشم و ... و دلبسته به هيچکس نباشم
 دلبسته بودن , شبيه طنابی در گردن داشتن است
 بايد مواظب باشی و گرنه
 يا خودت از دست می روی يا طناب بيچاره پاره می شود ...
 اگر خودت از دست بروی , دو حالت دارد
 يا طناب برای هميشه نعش خاطرات تو را , آويزان بر خودش حفظ می کند
 و يا از گردن بی جان تو بر گردن تازه نفسی ديگر می افتد ...
 و اگر طناب پاره شود ،
 يا تو در چاله های تاريک سردرگمی سقوط می کنی
 و يا دنبال طنابی ديگر برای آويزان کردن خودت می گردی ...
 رسم زندگی همين است
 و رسم عاشقی ...
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 9:51  توسط ناشناس  | 

گلها

تنها با گلها گویم غمها را

چه کسی داند زغم هستی چه به دل دارم

به چه کس گویم شده روز من چو شب تارم

نه کسی آید نه کسی خواند زنگاهم هرگز راز من

بشنو امشب غم پنهانم که سخنها گوید ساز من

تو ندانی تنها همه شب با گلها سخن دل را میگویم من

چو نسیمی آرام که وزد بر بستان همه گلها را میبویم  من

تنها با گلها گویم غمها را چه کسی داند زغم هستی چه به دل دارم

به چه کس گویم شده روز من چو شب تارم

چون ابری سرگردان می گرید چش من در تنهایی

ای روز شادی ها کی باز آیی

امشب حال مرا تو نمیدانی از چشمم غم دل تو نمی خوانی

 
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 9:49  توسط ناشناس  | 

بی تو...

 

 بی تو ONLINشبی بازازآنROOM  گذشتم

 
همه تن چشم شدم ، دنبال ID ی تو گشتم
 
شوق دیدار تو لبریز شد از جام CASE وجودم
 
شدم آن  USER دیوانه که بودم
 
وسط صفحه ی  DESKTOP ، ROOM  یاد تو درخشید
 
 DING صد پنجره پیچید
 
شکلکی زرد ، بخندید
 
یادم آمد که شبی ، با هم از آن CHAT  بگذشتیم
 
ROOM   گشودیم و در آن PM دلخواسته گشتیم
 
لحظه ای بی خط و پیغام نشستیم
 
تو و YAHOO  و DING و دنگ
 
همه دل داده به یک TALK بد آهنگ
 
WINDOWS  وHARD  و   MOTHER BOARD
 
آریا دست بر آورده به  KEYBOARD
 
تو همه راز جهان ریختخ در طرز سلامت
 
من بدنبال معمای کلاهت
 
یادم آمد که به من گفتی از این عشق حذر کن
 
لحظه ای چند بر این ROOM  نظر کن  
 
 CHAT  آیینه ی عشق گذران است
 
تو که امروز نگاهت به email ی نگران است
 
باش فردا ، PM  ات با دگران است
 
تا فراموش کنی چندی از این Room، log out  کن
 
باز گفتم حذر از chat ندانم
 
ترک chat  کردن ، هرگز نتوانم ، نتوانم
 
روز اول که emailام به تمنای تو پر زد
 
مثل spam، تو Inbox  تو نشستم
 
تو Delete  کردی ولی من نرمیدم ، نگسستم
 
باز گفتم که تو یک Hacker  و من User مستم
 
تا به دام تو در افتم Room ها رو گشتم و گشتم
 
تو مرا  Hack بنمودی ، نرمیدم ، نگسستم ...
 
    .....               
            
Roomیی از پایه فرو ریخت
 
Hackerیی، Ignor تلخی زد و بگریخت
 
Hard     بر مهر تو خندید
 
CP  از عشق تو هنگید ....
 
                         ....                       
 
رفت در ظلمت شب ، آن شب و شبهای دگر هم
 
نگرفتی دگر از User  آزرده، خبر هم
 
نکنی دیگر از آن Room  گذر هم
 
بی تو اما ، به چه حالی من از آن Room  گذشتم!
 
 shad bashid
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 9:46  توسط ناشناس  | 

دلخوشی ها

دلخوشي ها
از همان روز اول که به دنیا می آییم دلمان خوش است
دلمان خوش است که مادری داریم که شیرمان می دهد
دلمان خوش است که پدری داریم که می توانیم با موهای سینه اش بازی کنیم
دلمان خوش است که همه گوسفند ها و گاو ها و مرغ ها برای شکم ما آفریده شده است
دلمان به این خوش می شود که زمین زیر پای ماست و آسمان هم ,
دلمان به قیافه خودمان توی آینه خوش می شود
به اینکه می توانیم چای بخوریم و ته مانده اش را بریزیم روی میز
یا دلمان خوش می شود به اینکه توی جیبمان یک دسته اسکناس داریم
دلمان به لباس نویی خوش می شود و به اصلاح سر و صورتی ذوق می کنیم
یا وقتی که جشن تولدی برایمان می گیرند
یا زمانی که شاگرد اول می شویم
دلمان ساده خوش می شود به یک شاخه گل یا هدیه ای که می گیریم
یا به حرف های قشنگی که می شنویم
دلمان به تمام دروغ ها و راست ها خوش می شود
به تماشای تابلویی یا منظره ای یا غروبی یا فیلمی در سینما و شکستن تخمه ای
دلمان خوش می شود به اینکه روز تعطیلی را برویم شمال و خوش بگذرانیم مثلا با خنده های بی دلیل ,
یا سرمان را تکان بدهیم که حیف فلانی مرد یا گریه کنیم برای کسی
دلمان خوش می شود به تعریفی از خودمان و تمسخری برای دیگران
یا به رفتنی به مهمانی و نگاه های معنی دار و اینکه عاشق شده ایم مثلا
دلمان خوش می شود به مستی و دود سیگاری و غرق شدن در رویاهای بی سرانجام
به خواندن شعر های عاشقانه و فرستادن نامه های فدایت شوم
دلمان ساده خوش می شود با آغوشی گرم و حرف هایی داغ
دلمان خوش است که همه چیز رو براه است
که همه دوستمان دارند
که ما خوبیم.
چقدر حقیریم ما....
چقدر ضعیفیم ما...
دلمان خوش است که می نویسیم و دیگران می خوانند و عده ای می گویند , آه چه زیبا
و بعضی اشک می ریزند و بعضی می خندند
دلمان خوش است به لذت های کوتاه
به دروغ هایی که از راست بودن قشنگ ترند
به اینکه کسی برایمان دل بسوزاند یا کسی عاشقمان شود
دلمان خوش می شود به برآوردن خواهشی و چشیدن لذتی
ووقتی چیزی مطابق میل ما نبود
چقدر راحت لگد می زنیم و چه ساده می شکنیم همه چیز را
با شاخه گلی دل می بندیم و با جمله ای دل می کنیم
دلمان خوش است به هم خوابگی های بی اعتنا
به شب های دو نفری و نفس های نزدیک
روز و شب ها تمام می شود و زمان می گذرد
دلمان خوش می شود به اینکه دور وبرمان پر می شود از بچه ها
دلمان به تعریف خاطره ها خوش می شود و دادن عیدی
دلمان به اینکه دکتر می گوید قلبت مشکلی ندارد ذوق می کند
و اینکه می توانیم فوتبال تماشا کنیم و قرص نیتروگلیسیرین بخوریم
دلمان به خواب های طولانی و بیداری های کوتاه خوش است
و زمان می گذرد
....
حالا دلمان خوش می شود به گریه ای و فاتحه ای
به اینکه کسی برایمان خیرات بدهد و کسی و به یاد مان اشک بریزد
ذوق می کنیم که کسی اسممان را بگوید
و یا رهگذری سنگ قبرمان را بخواند
و فصل ها می گذرد
...
دلمان تنها به این خوش می شود که موشی یا کرمی از گوشت تنمان تغذیه کند
یا ریشه گیاهی ما را بمکد به ساقه گیاهی
دلمان خوش است به صدای عبور آدم هایی که آن بالا دلشان خوش است که راه می روند روی قبر ما
و دلمان می شکند از لایه های خاکی که سنگ قبرمان را در مرور زمان می پوشاند
و اینکه اسممان از یاد بچه ها رفته است
و زمان باز می گذرد
...
دلمان خوش است به استخوان بودن
به هیچ بودن
به خاک بودن دلمان خوش است
به مورچه ها و موش ها و مارها
....
ما آدم ها چه راحت دلمان خوش می شود
ما چقدر پستیم و چقدر حقیر
ما اشرف مخلوقات عالم هستیم و چقدر خوش به حالمان می شود
ما خیلی خوبیم
و من دلم به نوشتن همین چند جمله خوش است
چه کسی بود که می گفت دلم غمگین است ؟
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 9:41  توسط ناشناس  | 

آشیان

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 9:38  توسط ناشناس  | 

طعم واقعی عشق

طعم واقعى عشق : 
فقط بخوان و با دقت عمل كن:

۱. رك و راست باش.

۲. آرام، متين و مؤدب باش.

۳. راستگو باش.

۴. سعى كن فراموش كنى و ببخشى.

۵. به طرف مقابل خودت با ديدى مثبت نگاه كن.

۶. قدردان خوبى ها باش.

۷. آشكارا بگو چه چيزهايى را دوست ندارى.

۸. معقول و منطقى حرف بزن.

۹. با دلسوزى و عميق گوش كن.

۱۰. خطاهايت را بپذير و هرگاه اشتباه كردى آن را قبول كن.

۱۱. خيلى واضح و روشن بگو خواهان چه هستى و صبر كن تا دوباره نوبت
 
حرف زدنت برسد.

۱۲. بگو: «متأسفم».

۱۳. بگو: «متشكرم».

۱۴. حق شناس باش.

۱۵. بياموز كه احترام بگذارى و حتى كوچك ترين نشانه هايى از مهربانى و
 
لطف را جبران كنى.

۱۶. بچه ها بهترين هديه هايى هستند كه خداوند به انسان ارزانى
 
داشته است، به آنها با اعتدال عشق بورز تا توجه كم يا زياد نسبت به آنها،
 
 وجودشان را به تاراج نبرد.

۱۷. بياموز، آرامش را با تمام وجود درك كنى.

۱۸. درمواقع نياز به بهترين وجه يارى رسان باش.

۱۹. فراموش نكن. تو و طرف مقابلت مانند هركس ديگرى، انسان هستيدو
 
ممكن است اشتباه كنيد.
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 9:31  توسط ناشناس  | 

سلام

دوستان خوبم سلام :

از اینکه به وبلاگ من هم سر کشی کردین متشکرم

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 8:26  توسط ناشناس  | 

غروب افتاب

دلت گرفته در غروب افتاب ترانه ای بخوان ....

بخوان ترانه ای که در غروب ؛سکوت رااسیاب را صدا کند.

مگر که غم تو را رها کند.........

ترانه ای بخوان ...بخوان برای سنگها : بخوان برای دشتها که خسته اند ......

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 8:15  توسط ناشناس  | 

داغ پیشانی....

پایان تو شروع بارانی من

پرواز تو غریو ویرانی من

ان بوسه اخرت به یادم مانده

داغی که نشسته روی پیشانی من....

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 8:13  توسط ناشناس  | 

امید ساحل

بار ها بشکسته دل ..اما دلی دارم هنوز

وای بر دل ارزوی باطلی دارم هنوز

زورق تاب وتوان شو :غرق در بحر زمان

وز سر غفلت امید ساحلی دارم هنوز...

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 8:12  توسط ناشناس  | 

باشد.....

در دست تو دست هر که باشد ...باشد

با ان که دل مرا خراشد ...باشد

چشمان سیاه سنگ سایت امروز

این سنگ من است میتراشد....باشد

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 8:11  توسط ناشناس  | 

بی معرفت

مانده نعشم روی دستانت کجا بی معرفت؟

می روی باشد ولی روزی بیا بی معرفت

ابتدای آشنایمان به یادت مانده است؟

تو نگفتی با توام تا انتها بی معرفت

کوچه ها بی معرفت ؛ائینه ها بی معرفت

پنجره ...شب ...آسمان...حتی خدا بی معرفت

گیرم از من خسته ای وراضی با من ولی

فحش دیگر می دهی آخر چرا بی معرفت

بوسه هایت پشت شیشه یک به یک پوسیده اند

غافلی از حال من این روزها بی معرفت

نعش من روی زمین افتاده اما بی خیال

می روی باشد برو گم شو نیا بی معرفت.....

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 8:11  توسط ناشناس  | 

برای او...

برای او که خواستمش ونخواست .

خواستنم را و خواستمش راخواهانم تا وقتی که خواهم بود.....

                                  

                                         برای گلم......

چرا که جز گل نامی برایت نمی شناسم.

که چون گل معطر ـدلرباـافسونگر و بی وفای.... بی وفای....بی وفایی.

آدمی به محبوبهایش  چیزهای زیادی می بخشد.ـکلام  ـ آرامش ـلذت.....

تو با ارزش ترین همه   را به من بخشیدی.

                                         فقدان.....

عشق ترکیب سه کلمه نیست.

عشق یک کلمه نیست

عشق یک د نیا نیست

عشق حتی یک کهکشان نیست

عشق یک ذره  است. ؛ (فقط یک ذره)

ذره ای نور از دل یک عاشق

دلی که مملو از ذرات عشق است ......

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 8:9  توسط ناشناس  | 

کبوتر

من اسیر غم  چشمان کبوتر بودم

بام چشمان تو پروازم بود

و نمی دانستم گاهی بام هم دام شود

دل که بیچاره پرواز بود

یادگاری شد ودر بام افتاد

ماندگاری شد ودر دام افتاد


+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 8:7  توسط ناشناس  | 

                                       قناری پر

قناری سار ؛بلبل پر ؛پرستو پر ؛کبوتر پر

خزان سوز است :باغ دل هر آن گل نازنین پرپر

من و حسرت نشینی ها؛من و این سخت جانی ها

تو ازدلبستگی ها پر؛توبا یک آسمان پر پر

تمام زندگی  تکرار یک کوچ است؛یک پرواز

تمام زندگی تکرار یک گل یک گل پر پر

تو و چون گل شکفتن ها :تو و تا اوج رفتن ها

من و خار جنون در دل :من تیر خطر در پر

تمام سینه سرخان روی بال خویش می بردند

تو را وقتی که زخم یک کبوتر داشتی در پر

دگر ازمن چه می خواهی بگیرو یک جنون بشکن

اگر ائینه؛ ائینه اگر گل گل. اگر پر پر

من از افسانه موهوم دل بایست می خواندم

که در اسطوره آتش سیاوش بر سمندرپر

همیشه قسمتم این کنج محنت نیست :می دانم

به سوی چشمانت می گشایم روز آخر پر

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 8:6  توسط ناشناس  | 

                                                      گل سرخ.....

آمد نوشت خوب و زیبا گل سرخ

موضوع جدید درس انشاء گل سرخ

یک لحظه قلم به سمت دفتر خم شد

آهسته نوشت یک معما گل سرخ

نام تو تمام دفترم را پر کرد

آن شب تو  سری به ما زدی یا گل سرخ

به به :چه شباهتی ولی راست بگو

نام تو نبوده بیش از اینها گل سرخ

یک لحظه معلم از نگاهم پی برد

در دفتر من تویی تو تنها گل سرخ

پرسید که غیر از توکسی عاشق نیست

گفتم که اجا......اجازه آقا گل سرخ

پرسید  که حرف دیگری هم داری

تا سبز شود تمام دنیا گل سرخ

گفتم که تمام ابرها می دانند

من معتقدم به زندگی با گل سرخ

گفتم که کبوتر دلم پر بکشید

از این ور سادگی من تا گل سرخ

چون آخر زنگ است همه گوش کنید

این شعر قشنگ است ولی با گل سرخ....

 

                                              

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 8:5  توسط ناشناس  | 

طعنه

همیشه طعنه می زنی

همش گلایه می کنی

من غریب بیکسو اسیر سایه میکنی

یقین ما رو شک نکن

به دشمنام کمک نکن

اگه می خوای بری بگو

اینجوری ما رو دک نکن

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 8:2  توسط ناشناس  | 

عروسک

هر پنجره ای چکاوکی می خواهد

گهواره همیشه کودکی می خواهد

دریای دوچشمم غزل طوفانی ست

وقتی که دلم عروسکی می خواهد

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 8:1  توسط ناشناس  | 

wind

wind

winds blow stampeding

under the dow

we watch the fire

blazing in the wind

our hearts trem

bling under

the cry of stones

باد

بادها هراسان زیر پنجره می وزند

ما شعله درخشان آتش را در باد می بینم

قلبهای ما زیر فریادهای سنگها می لرزند


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 18:31  توسط ناشناس  | 

چشمانت

ای  دو چشمانت چمنزاران من

داغ چشمت خورده بر چشمان من

پیش از اینت گر که در خود داشتم

هر کسی را تو نمی انگاشتم......


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 17:11  توسط ناشناس  | 

بیگانه

                                                        بیگانه.....

من همیشه ترا می ستودم. من همیشه بهار را در چشمان تو می دیدم.

من همیشه از دوریت رنج می بردم. من همیشه در کنارت دنیا را زیبا می دیدم.

من همیشه محو تماشای نگاهت بودم.من همیشه مشتاق شنیدن صدایت بودم.

من همیشه ؛همه جا فقط ترا می دیدم.من همیشه در التهاب دیدارت می سوختم.

من همیشه برایت بهترین ترانه ها را می سرودم .

ولی افسوس که تو با همه اینها بیگانه بودی......


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 17:10  توسط ناشناس  |